جناب گ.ع. با سلام. تا حدي حق با شماست. اما علت طولاني بودن اين است كه موضوع حساسيتبرانگيز بود و اگر به قول خانم دانشور يكدفعه دردل موضوع ميرفتم. شايد مسأله ساز ميشد. بنابراين تصميم گرفتم براي كاستن از غلظت مسأله آن را رقيق كنم. اگر همان جملةاول مي نوشتم من هم مثل همحانهمان ماهواره نصب كردم. به احتمال قريب به يقين هفةبغد بنده را در تلويزيون مشاهده ميفرموديد و ميشنيديد كه جزو نرمتناني هستم كه قصد براندازي دارم. خدااز سر تقصيرات آقاي ريسمانباف بگذرد كه بنده را دوباره وبلاگباز كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:56  توسط ابولي
|
پيشكش به آقاي امير ريسمانباف
همآپارتماني ما ازكلة سحر تا بوق سگ كارش شده اين كه مرا " ضايع" كند(توضيح واضحات شمارة 1: "ضايع همان "خراب" است . بيت:
قومي به در پير خرابات خرابند قومي به بر شيخ مناجات مريدند
و من هم كار وزندگيامرا ول كردم تا هرطور شده ايشان را " سوسك" نمايم.( توضيح واضحات شمارة 2 "سوسك" اصطلاح زيباتر " به زيرافكندن فردوسي است كه مثلاً ميخواهد بفرمايد:
ا گرگردبادي برآيد زكنج به زيرآورد نارسيده ترنج.
كجا بوديم؟بعله, داشتم ميگفتم كه.. حواس كه براي آدم نميگذارند( راستي كي بود كه گفت
غم فرزند و نان و جامه و قوت بازت آرد زسير در ملكوت
عجب حرف " بيست" ي زده.( توضيح واضحات شمارهي 3: بيست همان ناب گذشته است هماني كه آن ناكس فرمود:
من بي مي ناب زيستن نتوانم بي باده... الا آخر)
راستي, باده گفتم يادم آمد عجب گراني شده ها. قيمت " سيالات" و "جامدات" سربهفلك مي زند. مگر شوراي قيمتگذاري و ستاد حمايت از مصرفكننده هويج است؟ (توضيح واضحات شمارهي 4 : هويج همان باد قديم است . مثلاً: پيش صاحبنظران ملك سليمان باد است بلكه آن است سليمان كه زملك آزاد است
چي؟ من چي مصرف ميكشم ؟ اين ديگر چه جورجملهي كوفتي است ؟ تازه , شما به اينش چهكار داريد؟
از موضوع پاك پرت افتاديم. بعله,حرف همخانهاي بنده بود.شبها براي "رفع تنوع" به قول عربها در " قنات" را باز ميكنم. قنات اول با پيرمردخنزر-پنزري مصاحبه ميكند و ميپرسد "پدر جان, بهنظر شما راههاي برونرفت از تنگناهاي اقتصادي موجود چه هست؟ و جواب ميشنود كه : آقا اين كوچهي ما تنگ بود شهرداري هم آمده كنده بدترش كرده. هرجا ميرويم كسي جواب درست و درماني به آدم نميدهد. همان وقت همخانهاي ما قناتي را ميگيرد كه ضعيفهاي با صداي بلند ونگ ميزند
" دلم تنگه براي گريهكردن كجاست مادر بگو گهوارهي من؟
قنات دوم ماجوانك شش درچهاري را نشان مي دهد كه انگار كت و شلواري را به جارختي آويزان كرده باشند. ميفرمايد. سلام, سلامي به لطافت شبنمهاي سحرگاهي , به زيبايي خوشههاي نورستهي گندم, به سرسبزي دامن هاي الوند به... و همسايهي ما كه "اند بيجنبه" است ( توضيح واضحات 5 :"اند بي جنبه" همان "سخت سست بنياد" حافظ است كه خدا از سر تقصيراتش بگذرد كه فرمود:
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است بيار باده كه بنياد عمربرباد است
راستي باده گفتم يادم آمد عجب گراني ... اي پدر حواسپرتي بسوزد.بگذريم. همخانه ولوم قناتش را بلند مي كند و سرميدهد :
سلام ,سلام, صد تا سلام, همگي سلام, اي زندگي سلام.
قنات سوم مبارزهي مرگ و زندگي تيم " ابومسلم يزد" را با" موش موشك" قزوين گزارش ميكند. صداي گل,گل به رگ همخانهاي ما برميخورد. پيچ جعبهي بيصاحبش را تا ته بلند ميكند و صدايش در خانه ميپيچد:
خودت گل, پيرهنت گل بدنت گل
قنات چهارم ما دانشمند نيمسوزي را نشان ميدهد( نيمسوز به معناي , درحال سكرات, در حال "تعطيل شدن كلاس" در حال خواندن غزل خداحافظي) كه تقلا ميكند تا ثابت ميكند ستارةزحل 33 ميليون سال نوري با ما فاصله ندارد بلكه 32 ميليون و750سال نوري است و دانشمندان قبلي اشتباه محاسبه كردهاند و جاي هيچ گونه نگراني براي هموطنان گرامي نيست. هم زمان همسايةما سرميدهد:
يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون داره دلمو ميبره يه جاي بينام و نشون
شبكة بعدي كه محلي است و" فاضلاب" نام دارد بهترازاين ها نيست.يا دارد طرز تهية پيتزاي پهپهروني را به روستاييان زحمتكش ده "شلمرود" ياد ميدهد يا رئيس ادارة آب و فاضلاب و معاون ثبت احوال و مدير كل مفاسد اجتماعي و رئيس صنف كلهپزها و جمعي ديگري از رجال در حال افتتاح لولهكشي آب مشروب (نحير, اين يكي را ديگر كور خوانديد. اين معنياش آشاميدني و قابل شرب است نه آن زهرماري كه خيال كرديد)" بزمحلة" پايين سر هستند كه در حال حاضر از 2تا 3نيمه شب آب لولهكشي دارد و بنا به در خواست اهالي تاساعت 4 هم قابل تمديد است.
يك هفته بعد براثر پارهاي فعل و انفعالات هوا- فضايي من و همخانهمان تا نيمههاي شب با هم مشاعره يا مؤاكله يا همان كلكلميكنيم( توضيح واضحات شمارة 6: كل كلهمان رجزخواني قديم است كه تا اطلاع ثانوي منسوخ شده. شهريار ميفرمايد
قمار عاشقان بردي ندارد از نداران پرس كس از دور فلـك دستي نبرد از بدبياران پرس
جوانيها رجزخواني و پيريها پشيماني شب بدمستي و صبح خمار از ميگساران پرس
او ميخواند:
برانكار بيارين, منو توش بذارين كه من خورد و خميرم.
و من جواب مي دهم:
مي شكنم ميشكنم ,اگه بري مي شكنم, پيش چشماي مردم, تو نذار من بشكنم.
باز رويش را سفت ميكند و مينوازد:
من و اين همه خوشبختي محاله محاله تو رو داشتن مثه خواب و خياله.
من هم كم نمي آورم و جواب مي دهم كه:
همه مي گن تو منو دوس نداري, همشون پشت سر تو بد ميگن.
باز او:
نگو نگو ديره واسه دو باره عاشق شدن, نگو نگو نمي شه مثه ليلي و مجنون شدن .
باز من :
نسترن اي عشق من حرفي بزن ,بگو تو رو به خدا اين ادا ها چي چيه.
و ايضاً او:
هيشكي منو دوس نداره حتي سر يه سوزن , هيشكي نمي خواد بشنو حرفاي اين دل من.
... و حتي وقتي كه همةسوسكها هم خوابشان برده ما دو تا از سوسككردن همديگر حال ميكنيم.
از جلفهاي هاي نيكوكاري كه اين سرودهاي لسآنجلسي را در اختيار بنده گذاشتهاند و نخواستهاند نامشان ذكر شود سپاسگزاري ميشود
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 15:20  توسط ابولي
|
با سلام.قصد من تنها طعنه زدن به برخي سخنرانان همايشهاي كذايي بود كه آسمان را به ريسمان ميبافند و
ازقبل آن به نان و نوايي ميرسند. هرچه فكر كردم اسم مناسبي پيدا نكردم. حالا براي جبران مافات عهدم را ميشكنم و مطلب تازهاي در اين وبلاگ مي آورم. اميدوارم خوشتان بيايد.
با پوزش
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 15:16  توسط ابولي
|