مصاحبه با بهمن قبادي كارگردان فيلم نيمه ي ماه(نيوه مانگ)
ديويد والش سردبير هنري سايت wswsو ژوان لوريه با بهمن قبادي فيلم ساز كرد ايراني در جشنوارهي فيلم تورنتو مصاحبه اي صور ت دادند كه ترجمهي آن را ميخوانيد . ازاين پس اسامي به صورت اختصاري خواهد آمد .
د.و: به نظر مير سد كه حضور مرگ در همه جاي فيلم تازهتان به چشم مي خورد .
ب.ق : من هيچ وقت در حال زندگي نمي كنم . هميشه به ده يا بيست سال بعد زندگيم فكر مي كنم . من مي ترسم . تنها وقتي كه فيلم مي سازم نمي ترسم . در طول زندگيم تا به حال انواع مختلف مرگ را تجربه كردم. مرگ خصوصي ومرگ در نتيجه رويداد هاي سياسي ناشي از سركوب . مرگ بسياري از اقوام . مرگ در فرهنگ ما مفهوم سحر آميزي دارد . حالا مي توانم قدرت فرهنگ خاو رميانه را ببينم . هر روز به انتظار مرگ مينشينم وبسيار مضطرب هستم .
د. و: تعجب مي كنم اگر هنرمندان به خصوص از مرگ بترسند. اين شيوه ي نگه داشتن زمان وزنده نگه داشتن چيزي است .
ب.ق: مو.افقم. چون فيلم ساز مستقلي هستم مي خواهم مرگ را در زمينه ي متفاوتي نظاره كنم . چون فيلم ساز مستقلي هستم مي خواهم كه فيلمم درست ديده شود . اما وقتي كه به جشنواره هاي بزرگي مانند تورنتو وكن وساير جشنواره ها مي آيم .مرگ فيلم سازي مستقل را دراين جشنواره ها مي بينم . ومن ٌ از اين بابت بسيار مي ترسم . معمولاٌ فكر مي كنم واز خودم مي پرسم ما چه بايد بكنيم ؟ اما نكته هاي بسياري دارم كه به تماشاگران عرضه كنم وتوجهشان را به آن جلب كنم . اگر سينماي مستقل بميرد، ومن هم از اين ميترسم، نوعي مرگ تماشاگر است . فكر مي كنم اگر اين فيلم درست توزيع نشود براي من اين فيلم بدتر از مرگ است . من با سينما زندگي مي كنم وبا سينما نفس مي كشم وتمام زندگي من سينما است . من واقعاٌ از زندگي لذت نبرده ام . حتي از فيلم سازي لذت نمي برم . حالا فكر مي كنم كه به فيلم سازي معتاد شده ام . به اين دليل از مرگ مي ترسم . شايد خودم را شكنجه مي دهم وسختي بسياري را تحمل مي كنم .
د.و : با تهاجم فزايند ه ايالات متحده آيا موقعيت داخلي ايرا ن در حال تغيير است ؟ آيا هر چه آمريكا تهديد به جنگ مي كند حكومت سانسور بيشتري مي كند ؟
ب . ق : بي شكٌ. اين مسائل به هم مربوط است . از زمان انتخاب رياست جمهور جديد ( احمدي نژاد ) همه چيز در حال تغيير است . آنهادرايران شروع به جمع آوري ديش هاي ماهواره كرده اند . دراين اوضاع واحوال بود كه سه روز پيش فيلم من توقيف شد . هر گز انتظارش را نداشتم . حالا آنها مرا متهم مي كنند كه كرد جدايي طلب هستم .
د. و : آيا به خاطر صحنه هاي خشونت بار پليس ايران است ؟
ب. ق : پليس، چون زنهاي فيلم آواز مي خوانند . اما بيشتر به خاطر نقشه اي است كه ( كردستان ) در آن ديده مي شود .
د.و : زن در فيلم شما مخفي است چون ظاهراٌ نمي تواند در جمع آواز بخواند .
ب. ق : درايران زنها اجازه ندارند در مجامع عمومي آوازبخوانند . فيلم در اين مورد است . من خودم را سانسور كردم وصحنه هاي زيادي را كه فكر مي كردم وزير خوشش نمي آيد حذف كردم . اما حالا كه فيلم را توقيف كرده اند از خودم نااميد شدم . من در كشور ي زندگي مي كنم كه نشان دادن آلات موسيقي در تلويزيون مجاز نيست . من اين فيلم را به مناسبت دويست وپنجاهمين سال تولد موتسارت ساختم . من در جامعه اي زندگي مي كنم كه زنها اجازه ندارند در ملاء عام آواز بخوانند . من حتي نتوانستم يك سوم آن چيزي كه مي خواستم نشان دهم . فقط به خاطر اينكه از سانسور مي ترسيدم . حالا به خودم مي گويم چرا اينكار را نكردم ؟ بايد همه چيز را نشان مي دادم .
د.و : صحنه ي توقيف زن لحظه ي فوق العاده اي است . فيلم به صورت گذارا به سقوط صدام حسين اشاره مي كند و به آمريكاييها كه" هر چيزي كه تكان خورد تير اندازي كنيد" . البته اشاره اي به ارتش ترك است واشاره اي به پليس ايران . همه ي اين نيروها وحشي ومتجاوز نشان داده مي شود مسئله حساسي است .حضور دولت كرد در شمال عراق به چشم مي خورد . كه به عقيده ي من آلت دست آمريكا است .
ب. ق : به خاطر وضعيت مردم كرد در حال حاضر نمي خواهم در اين مورد چيزي بگويم .
د . و: رابطه ي بين هنر وموسيقي وموقعيت بسيار دشوار سياسي چيست ؟
ب وق : همه چيز به همه چيز مربوط است . همه ي جنبه هاي زندگي ما . از زندگي روزمره تا وسايلي كه هنرمندان به دست مي آورند . تا ترومايي كه در سر من هست .هيچ وقت مثل حالا ترس از برگشتن به ايران را نداشتم . نمي دانم كه فردا چه پيش خواهد آمد ؟ آيا آنها مي خواند ايران را بمب باران كنند يا خير . به جاي اينكه به فكر فيلم بعدي خود باشم دارم فكر مي كنم كه چطور غذا براي مادرم تهيه كنم ؟ همه انتظار مي كشيم كه چيزي اتفاق بيفتد . جنگ ايرا ن وعراق هشت سال طول كشيد . در آن هشت سال ما هشتاد سال عقب افتاديم ، من راحت مي توانم اوضاع مصيبت تر را پيش بيني كنم . من به اين چيزها فكر مي كنم كه چگونه خانواد ه ام را نجات دهم
د.و : مي دانيد كه امروز پنج سال از يازدهم سپتامبر مي گذرد ؟
ب ق : آن روز بدترين روز عمر من بود . روز ي كه آن چيزها را در اخبار ديدم در مركز كردستان ايران بودم . انتظار داشتم كه آمريكا ايران وعراق را بمب باران كند . حدود دو هفته در ترس ووحشت بودم .
د . و: شك نيست كه ايالات متحده در عراق وافغانستان جنگ به پا كرده و هردو جا مصيبت به بار آورده است . اما دقيقاٌ چون مصيبت به بار آورده اند نقشه ي حمله ي تازه اي را به ايران تدارك ديده اند . اگر آمريكا ايران را بمباران كند فكر مي كنيد كه پيامد هاي آن چه خواهد بود ؟
ب ق: بسيار وحشتناك خواهد بود. نمي توانم فكر ش را بكنم .
د.و : چرا فيلم شما توقيف شد ؟ آيا راهي است كه بشود از آن رفع توقيف كرد .؟
ب.ق: هفته ي پيش من شخصاٌبا وزير ارشاد اسلامي ملاقات كردم واز او خواستم كه لطف كند وفيلم من را توقيف نكند . گفتم : فقط هر چيزي كه مي خواهيد حذف كنيد . اما او گفت اگر شما بيست دقيقه از فيلم را برداريد فايده اي ندارد چون "روح" فيلم شما در مورد تجزيهطلبي طلبي كرد ها ست . ولي من گفتم : اين فيلم فرزند من است . در مورد تجزيهطلبي نيست . من حتي همين اندازه از تجزيه طلبي را از سرزمين مادرم نمي خواهم . ولي حق دارم در مورد مسائلي كه كشورمان با آن مواجه است حرف بزنم ؟ اگر بخواهم چيزي را كه حكومت ازمن بخواهد بگويم ديگر فيلم ساز نيستم،. كارمند دولت هستم. ما فيلم ساز هستيم . حرفه ي من فيلم ساختن است در هرجايي كه ميل دارم . حكومت فيلم ساز نيست . حرفه ي ما پرسيدن سوالات بسيار سخت است .
د. و : واين چيزي است كه نقطه قوت فيلم سازي شما است .انسجام آن مشكل ترين ودرد ناك تر ين سوالات را مطرح مي كند . روح فيلم نه تجزيه طلبي است نه ضد تجزيه طلبي . روح فيلم احساس بشري وضديت با سركوب در همه ي ابعاد آن است .
ب. ق : نمي توانم توقف كنم بايد فيلم بعدي ام را در تهران بسازم . حتي اگر زير زميني ساخته شود . چون از مرگ مي ترسم شش طرح در ذهنم دارم . پيش از مرگ مي خواهم بيست فيلم در كارنامه ام باشد. از اين به بعد هر سال نه هر دو سال در تورنتو خواهم بود. ما بايد براي حقوق زنان هنرمند مبارزه كنيم. اين حقيقت زندگي مااست. واقعيت است . حديث نفسي است در مورد روح . ايراني ها دارند خفه مي شوند . آزادي چنداني نيست
ديويد والش سردبير هنري سايت wswsو ژوان لوريه با بهمن قبادي فيلم ساز كرد ايراني در جشنوارهي فيلم تورنتو مصاحبه اي صور ت دادند كه ترجمهي آن را ميخوانيد . ازاين پس اسامي به صورت اختصاري خواهد آمد .
د.و: به نظر مير سد كه حضور مرگ در همه جاي فيلم تازهتان به چشم مي خورد .
ب.ق : من هيچ وقت در حال زندگي نمي كنم . هميشه به ده يا بيست سال بعد زندگيم فكر مي كنم . من مي ترسم . تنها وقتي كه فيلم مي سازم نمي ترسم . در طول زندگيم تا به حال انواع مختلف مرگ را تجربه كردم. مرگ خصوصي ومرگ در نتيجه رويداد هاي سياسي ناشي از سركوب . مرگ بسياري از اقوام . مرگ در فرهنگ ما مفهوم سحر آميزي دارد . حالا مي توانم قدرت فرهنگ خاو رميانه را ببينم . هر روز به انتظار مرگ مينشينم وبسيار مضطرب هستم .
د. و: تعجب مي كنم اگر هنرمندان به خصوص از مرگ بترسند. اين شيوه ي نگه داشتن زمان وزنده نگه داشتن چيزي است .
ب.ق: مو.افقم. چون فيلم ساز مستقلي هستم مي خواهم مرگ را در زمينه ي متفاوتي نظاره كنم . چون فيلم ساز مستقلي هستم مي خواهم كه فيلمم درست ديده شود . اما وقتي كه به جشنواره هاي بزرگي مانند تورنتو وكن وساير جشنواره ها مي آيم .مرگ فيلم سازي مستقل را دراين جشنواره ها مي بينم . ومن ٌ از اين بابت بسيار مي ترسم . معمولاٌ فكر مي كنم واز خودم مي پرسم ما چه بايد بكنيم ؟ اما نكته هاي بسياري دارم كه به تماشاگران عرضه كنم وتوجهشان را به آن جلب كنم . اگر سينماي مستقل بميرد، ومن هم از اين ميترسم، نوعي مرگ تماشاگر است . فكر مي كنم اگر اين فيلم درست توزيع نشود براي من اين فيلم بدتر از مرگ است . من با سينما زندگي مي كنم وبا سينما نفس مي كشم وتمام زندگي من سينما است . من واقعاٌ از زندگي لذت نبرده ام . حتي از فيلم سازي لذت نمي برم . حالا فكر مي كنم كه به فيلم سازي معتاد شده ام . به اين دليل از مرگ مي ترسم . شايد خودم را شكنجه مي دهم وسختي بسياري را تحمل مي كنم .
د.و : با تهاجم فزايند ه ايالات متحده آيا موقعيت داخلي ايرا ن در حال تغيير است ؟ آيا هر چه آمريكا تهديد به جنگ مي كند حكومت سانسور بيشتري مي كند ؟
ب . ق : بي شكٌ. اين مسائل به هم مربوط است . از زمان انتخاب رياست جمهور جديد ( احمدي نژاد ) همه چيز در حال تغيير است . آنهادرايران شروع به جمع آوري ديش هاي ماهواره كرده اند . دراين اوضاع واحوال بود كه سه روز پيش فيلم من توقيف شد . هر گز انتظارش را نداشتم . حالا آنها مرا متهم مي كنند كه كرد جدايي طلب هستم .
د. و : آيا به خاطر صحنه هاي خشونت بار پليس ايران است ؟
ب. ق : پليس، چون زنهاي فيلم آواز مي خوانند . اما بيشتر به خاطر نقشه اي است كه ( كردستان ) در آن ديده مي شود .
د.و : زن در فيلم شما مخفي است چون ظاهراٌ نمي تواند در جمع آواز بخواند .
ب. ق : درايران زنها اجازه ندارند در مجامع عمومي آوازبخوانند . فيلم در اين مورد است . من خودم را سانسور كردم وصحنه هاي زيادي را كه فكر مي كردم وزير خوشش نمي آيد حذف كردم . اما حالا كه فيلم را توقيف كرده اند از خودم نااميد شدم . من در كشور ي زندگي مي كنم كه نشان دادن آلات موسيقي در تلويزيون مجاز نيست . من اين فيلم را به مناسبت دويست وپنجاهمين سال تولد موتسارت ساختم . من در جامعه اي زندگي مي كنم كه زنها اجازه ندارند در ملاء عام آواز بخوانند . من حتي نتوانستم يك سوم آن چيزي كه مي خواستم نشان دهم . فقط به خاطر اينكه از سانسور مي ترسيدم . حالا به خودم مي گويم چرا اينكار را نكردم ؟ بايد همه چيز را نشان مي دادم .
د.و : صحنه ي توقيف زن لحظه ي فوق العاده اي است . فيلم به صورت گذارا به سقوط صدام حسين اشاره مي كند و به آمريكاييها كه" هر چيزي كه تكان خورد تير اندازي كنيد" . البته اشاره اي به ارتش ترك است واشاره اي به پليس ايران . همه ي اين نيروها وحشي ومتجاوز نشان داده مي شود مسئله حساسي است .حضور دولت كرد در شمال عراق به چشم مي خورد . كه به عقيده ي من آلت دست آمريكا است .
ب. ق : به خاطر وضعيت مردم كرد در حال حاضر نمي خواهم در اين مورد چيزي بگويم .
د . و: رابطه ي بين هنر وموسيقي وموقعيت بسيار دشوار سياسي چيست ؟
ب وق : همه چيز به همه چيز مربوط است . همه ي جنبه هاي زندگي ما . از زندگي روزمره تا وسايلي كه هنرمندان به دست مي آورند . تا ترومايي كه در سر من هست .هيچ وقت مثل حالا ترس از برگشتن به ايران را نداشتم . نمي دانم كه فردا چه پيش خواهد آمد ؟ آيا آنها مي خواند ايران را بمب باران كنند يا خير . به جاي اينكه به فكر فيلم بعدي خود باشم دارم فكر مي كنم كه چطور غذا براي مادرم تهيه كنم ؟ همه انتظار مي كشيم كه چيزي اتفاق بيفتد . جنگ ايرا ن وعراق هشت سال طول كشيد . در آن هشت سال ما هشتاد سال عقب افتاديم ، من راحت مي توانم اوضاع مصيبت تر را پيش بيني كنم . من به اين چيزها فكر مي كنم كه چگونه خانواد ه ام را نجات دهم
د.و : مي دانيد كه امروز پنج سال از يازدهم سپتامبر مي گذرد ؟
ب ق : آن روز بدترين روز عمر من بود . روز ي كه آن چيزها را در اخبار ديدم در مركز كردستان ايران بودم . انتظار داشتم كه آمريكا ايران وعراق را بمب باران كند . حدود دو هفته در ترس ووحشت بودم .
د . و: شك نيست كه ايالات متحده در عراق وافغانستان جنگ به پا كرده و هردو جا مصيبت به بار آورده است . اما دقيقاٌ چون مصيبت به بار آورده اند نقشه ي حمله ي تازه اي را به ايران تدارك ديده اند . اگر آمريكا ايران را بمباران كند فكر مي كنيد كه پيامد هاي آن چه خواهد بود ؟
ب ق: بسيار وحشتناك خواهد بود. نمي توانم فكر ش را بكنم .
د.و : چرا فيلم شما توقيف شد ؟ آيا راهي است كه بشود از آن رفع توقيف كرد .؟
ب.ق: هفته ي پيش من شخصاٌبا وزير ارشاد اسلامي ملاقات كردم واز او خواستم كه لطف كند وفيلم من را توقيف نكند . گفتم : فقط هر چيزي كه مي خواهيد حذف كنيد . اما او گفت اگر شما بيست دقيقه از فيلم را برداريد فايده اي ندارد چون "روح" فيلم شما در مورد تجزيهطلبي طلبي كرد ها ست . ولي من گفتم : اين فيلم فرزند من است . در مورد تجزيهطلبي نيست . من حتي همين اندازه از تجزيه طلبي را از سرزمين مادرم نمي خواهم . ولي حق دارم در مورد مسائلي كه كشورمان با آن مواجه است حرف بزنم ؟ اگر بخواهم چيزي را كه حكومت ازمن بخواهد بگويم ديگر فيلم ساز نيستم،. كارمند دولت هستم. ما فيلم ساز هستيم . حرفه ي من فيلم ساختن است در هرجايي كه ميل دارم . حكومت فيلم ساز نيست . حرفه ي ما پرسيدن سوالات بسيار سخت است .
د. و : واين چيزي است كه نقطه قوت فيلم سازي شما است .انسجام آن مشكل ترين ودرد ناك تر ين سوالات را مطرح مي كند . روح فيلم نه تجزيه طلبي است نه ضد تجزيه طلبي . روح فيلم احساس بشري وضديت با سركوب در همه ي ابعاد آن است .
ب. ق : نمي توانم توقف كنم بايد فيلم بعدي ام را در تهران بسازم . حتي اگر زير زميني ساخته شود . چون از مرگ مي ترسم شش طرح در ذهنم دارم . پيش از مرگ مي خواهم بيست فيلم در كارنامه ام باشد. از اين به بعد هر سال نه هر دو سال در تورنتو خواهم بود. ما بايد براي حقوق زنان هنرمند مبارزه كنيم. اين حقيقت زندگي مااست. واقعيت است . حديث نفسي است در مورد روح . ايراني ها دارند خفه مي شوند . آزادي چنداني نيست
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:49  توسط ابولي
|
