حضرت آقاي دژخيم طلب، مسؤول محترم تداركات و نقليه
سلام عليكم. احتراماً در مورد پيشنماز جديد الاستخدام جناب حاج آقا ايمان سوز كه مدعي هستند براي اولين بار در موعظه از روش آزمون و خطا استفاده ميكنند هفتة قبل آن چنان با آب و تاب ازمزاياي بهشت گفتند كه چيزي نمانده بود كارمندان به سرو كول هم بپرند و روز بعد چنان از معايب جهنم شرح دادند كه چندين نفر از همكاران اداري حين چرت نيمروزي هراسان از خواب بر خاستندو يا در خواب حرف زدند .
نظر به اينكه احتمال ميرود به اين ترتيب از كارآيي كاركنان كاسته شود و خداي ناخواسته خسران ببار آيد ،تقاضا ميشود در صورت امكان نامبرده را به حوزة ديگري منتقل يا با فرد ديگري معاوضه فرماييد
اجركم عندا...
امضا : دوزخپور، تيرهدل، جانكاه، ديوسيرت، بدسگال و 41 امضاي ناخواناي ديگر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 9:9  توسط ابولي
|
رياست محترم تداركات
با سلام و احترام استحضار داريد كه هفته پيش يكي از نظافتچيان اين واحد به نام ضعيفة جوركش لگدمال به علت وضع حمل با سرويس اداره قصد رفتن به زايشگاه را داشت كه نگهبان دم در به نام آتيلا سنگين دل به علت عدم مجوز خروج از رفتن مشارااليها ممانعت به عمل ميآورد و علي رغم تهديد و تطميع فراوان ، نامبرده مجبور ميشود دردفتر نگهباني اقدام به وضع حمل نمايد.
عليهذا با توجه به مراتب فوق در خواست تشويق و تقدير كتبي و درج در خبر نامه براي نگهبان محترم به جهت پايبندي به قانون و مقررات و توبيخ رسمي و درج در پرونده براي نظافتچي مزبور به دليل تداخل امور رادارم.
لازم به ذكر است كه اين نگهبان وظيفهشناس قبلاً نيز يكي از كاركنان روبه موت را از ماشين سرويس خارج و كارپرداز را براي در يافت حوالة مرغ به جاي ايشان سوار كرده بود.
با تشكر
رياست اداره
ماكيان پور
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 8:52  توسط ابولي
|
رياست محترم اداره....
باسلام و احترام بهقرار اطلاع تعدادي از بازنشستگان آن اداره بيش از سنوات كاري همچنان به حيات خود ادامه ميدهند و از حقوق و مزاياي بازنشستگي استفاده ميكنند. نظر به اينكه احتمال مي رود اين رويه نامطلوب به سايرين نيز تسري پيدا كند علي هذا اين نفرات در اختيار امور بازنشستگان قرا ر داده ميشود تا اقدام لازم به عمل آورده شود.
رو نوشت : وزارت بهداشت و درمان
ادارة ثبت اختراعات
جشنواره خوارزمي
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:39  توسط ابولي
|
مقام محترم رياست
با سلام و دعاي خير بدين وسيله تبريك و تهنيت مارا به مناسبت مراسم ختنهسوران فرزند برومند حضرت عالي ،جناب آ قاي رشيد مكلف، بپذيريد. اميدواريم ايشان درمسؤليت خطيري كه در پيشرو دارند موفق و مؤيد باشند.
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد
هيچ راهي نيست كان را نيست پايان غم مخور
امضاء :جمعي از كاركنان
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:38  توسط ابولي
|
مقام محترم رياست
با سلام و دعاي خير بدين وسيله تبريك و تهنيت مارا به مناسبت مراسم ختنهسوران فرزند برومند حضرت عالي ،جناب آ قاي رشيد مكلف، بپذيريد. اميدواريم ايشان درمسؤليت خطيري كه در پيشرو دارند موفق و مؤيد باشند.
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد
هيچ راهي نيست كان را نيست پايان غم مخور
امضاء :جمعي از كاركنان
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:37  توسط ابولي
|
قابل توجه همكاران محترم
اخيراًمشاهده شده است كه برخي از كاركنان محترم درروزهايي كه برنامة غذايي سلف سرويس چلو مرغ است آن چنان دين و دل از كف ميدهند كه اول به ناهارخوري و سپس براي "اداي" نماز به نمازخانه تشريف مي برند اما روزي كه برنامةسلف سرويس عدس پلو است اول به نمازخانه رفته و مفصلاً به خواندن نماز و دعا تعقيبات مشغول شده تا آن حد كه از حال طبيعي خارج ميشوند و درنتيجه از مهلت مقرر براي نماز و ناهار نيز تجاوز ميكنند.
عليهذا با اعلام لغو عدس پلو تا اطلاع ثانوي، اسامي اين افراد معلومالحال در اطلاعيههاي بعدي به اطلاع ساير مؤمنان خواهد رسيد.
رياست محترم ادارة حراست
شعبان جعفري
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:36  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري
رياست محترم كارگزيني و رفاه
با سلام،احتراما يكي از همكاران اين واحد به نام آقاي افلاطون حكيمي مدتي است به خبط دماغ مبتلا شده لذا، ادامة همكاري با نامبرده براي اين واحد مقدور نيست.
نظر به اينكه حركات و سكنات ايشان دور از شؤونات اداري است عليهذا تقاضا ميشود از وجود نامبرده در سازمان مركزي استفاده شود .
و من ا...توفيق
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:34  توسط ابولي
|
معاونت محترم اداري و مالي
با سلام و احترام هم چنانكه استحضار داريد چند روزي بيشتربه آغاز سال نو نمانده و اغلب كاركنان اين واحد و ساير واحد ها به بيماري عيدز مبتلا هستند.از آن مقام محترم در خواست ميشود دستور فرماييد كه عيدي و پاداش و ساير مداخل معلومه و مجهوله را هرچه زودتر كارسازي نمايند تا خداي نكرده علاوه بر خجالت زن و فرزند از روي نياكانما ن هم شرمنده نباشيم .
ضمناً خاطر نشان مي سازد كه در ايام تعطيل دو نفر از كاركنان به صورت شيفتي تا روز سيزده به دعاگويي شبانهروزي آن جناب مشغول خواهند بود
با تبريك سال نو
عبدالچاكر دستمالچي
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:33  توسط ابولي
|
با نهايت تأسف و تألم فوت ناگهاني حنظلة بادغيسي باغبان زحمتكش و سخت كوش اداره را كه بر اثر شوق ناشي از مصافحه با رياست محترم اداره در هنگام اداي نماز در مسجد جان به جان آفرين تسليم نمود به اطلاع دوستان و همكاران اداري مي رساند.بنا به وصيت آن مرحوم هزينة مراسم سوم و هفتم و چهلم صرف خيرات پيتزا به مستمندان خواهد شد.
كارگزيني
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:24  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري9
بخشنامه
چند قطعه زمين مرغوب به مساحت يك متر دردومتر در بهترين نقطة قبرستان شهر به صورت نقد و اقساط بين كاركنان محترم قرعهكشي ميشود. علاقمندان جهت پذيرهنويسي تا شب جمعه فرصت دارند.براي كلية كساني كه پيش از موعد مقرر جانبه جان آفرين تسليم كنند تسهيلات ويژهاي درنظر گرفته خواهد شد. لازم به ياد آوري است كه مبلغ دريافت شده بابت قرعهكشي به هيچ وجه مسترد نخواهد شد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:22  توسط ابولي
|
يك روز اززندگي بازارف بازنشسته ويچ
به خامة حبيب ال... كاسب
كلة سحر، اول كسي كه چشمم به چشمش مي ا فتد،بايزيد, سرايدار پاساژ است. به شرط داشتن دل و دماغ متقابل سري تكان مي دهيم و الا سرمان را ظاهراً براي سلام و باطناً به نيت حواله هاي ركيك تكان تكان مي دهيم و" از كنار هم مي گذريم" مغازه را باز مي كنم، تقويم را مثلاً به روز مي رسانم..با خوشحالي زايدالوصف كارمندواري( چطوربود؟ اين بميرد كيف كرديد از اين اصطلاح؟) كاشف بهعمل ميآورم كه دو روز ديگر جمعه است.(چرا خوشحال مي شوم، نمي دانم.لابد از رسوبات دوران كارمندي است.نكند ضرب المثل تركي يادم رفته كه " براي ديوانه هرروز عيد است"؟ ).به شرط داشتن دل ودماغ دستي به سرو گوش مغازه مي كشم ، با كامپيوتر ها خوش و بشي مي كنم و به انتظار خدمات رساني يا سرويس كردن دانشجويان محترم مي مانم.
اول سرو كلة سبيل از بنا گوش در رفتة پيژامه پوش قمه به دستي ظاهر مي شود. يعني دانشجو است؟ قد و بالايش كه به عرب ها مي خورد.لابد دانشجوي ادبيات عرب است؟ مي آيد تو.سلام غليظي مي دهد و مي گويد " قمه، ساطور، كارد آشپزخانه، چاقو، گزليك بدم؟بعد كه خوب وراندازم كرد پشت بندش مي گويد" كيم" هم دارم." البته سرصبح نه هيچ مشنگي بستني مي فروشد و نه هيچ مشنگي بستني مي خورد ونه هيچ مشنگي پيدا مي شود كه خيال كند غرض از" كيم"همان بستني است. احسنت، مي دانستم سرتان توي كار است.بعله، مقصود همان اوراق مشاركت است كه چند نفري مي نشينند و مخفيانه مي خوانند و دوستانه" دودمان همديگر را به باد فنا مي دهند. باز طوري وانمود مي كنم كه مي رساند" از آن ديگر بگو". قمه فروش نزديك ترمي شود و طوماري از انواع و اقسام "دواها" يا همان آب آتشين خودمان را به ترتيب الفباي شيرين فارسي رديف مي كند. وقتي كه نااميد مي شود نزديك است كه با يك حمله وبا همان ساطورقيمه قيمه ام كند. آخر آدمي كه اهل مكيفات نيست ً اصلا چرا بايد زنده باشد؟
كمي بعد دو دختر خانم پيدايشان مي شود. بعله، اينها ديگرصددرصد دانشجو هستند چون هم موبايل دارند و هم شلوار برمودا ، تازه توي پاساژ عينك آفتابي هم زده اند. مدتي برو بر وراندازم مي كنند و مي پرسند" بنيامين داري؟"به شرف عرض مي رسانم كه" خير".ديگري درمي آيد""دانيال، چي"؟ محض نمك پراني مي گويم" ما با صهيونيست ها كاري نداريم. اينجا فقط خدمات دانشجويي ارائه مي كنيم." نگاه عميقي به من مي اندازند كه بيشتر به معني يخ كني است تا درود بر تو انسان وطن پرست ضد اجنبي. راهشان را مي كشند و مي روند.
مشتري بعدي فلاكت از سرو رويش مي بارد. احتمالاً جزو دانشجويان "افتادگي آموز " است.
-" پرينت صفحه اي چند مي گيري؟
- 50 تومان
- قالتاق رايانه 35 تومان مي گيرد
- براي اينكه قالتاق است. تازه ،ً عمده كاري مي كند.
- حوب كارمن هم عمده است.
- مگرچند برگ است؟
- شش برگ.
مي نشينم و خودم را به كارگل مشغول مي كنم. نه، خيالاتي نشدم. تابلوي پيش رويم" "كم كن طمع از جهان و ميزي خرسند" زبانش را برايم در ميآورد. همين روزها عوضش مي كنم تا بداند با كه طرف است. خانم محترمي وارد مي شود.لابد مادر دانشجويي است كه به علت كثرت اشتغالات علمي ً والده را اعزام كرده. من و من كنان و برگه به دست مي گويد" از طرف بيماران لاعلاج مزاحم مي شوم. " دلم مي خواهد بگويم ميخواهيد كمك بكنيد يا كمك بگيريد؟ اما حرفم را مي خورم و يك جوري دست به سرش مي كنم.
آقاي چاقي بسته به دست وارد مي شود.با التماس مي گويد." فقط دو كلمه برايم تايپ كنيد " مريم جان تولدت مبارك. همين. با "چليپا" كارسازي مي كنم. اين قدرخوشش مي آيد كه 100تومان دستخوش مي دهد
آنقدر از اين انعام شاهانه. مشعوف مي شوم كه مشتري بعدي را پرميدهم.. خوب كه فكرش را ميكنم ميبينم بيخود از حرفم ناراحت شده بود. پرسيده بود صد برگ آگهي ترحيم چقدر ميشود؟ و من از دهنم در آمد كه" براي خودتان ميخواهيد؟
وقت رفتن به خانه پس از كار طاقت فرساي روزانه است.كامپيوتر را خاموش مي كنم، ميز و صندلي را مرتب مي كنم، چراغ را مي روم كه خاموش كنم مشتري سرزده خود را بغل من مي اندازد و مي گويد. خيلي خيلي معذرت مي خواهم. مي شود لطف بفرماييد فقط دو كلمه برايم تايپ كنيد.هرچه پولش باشد تقديم مي كنم. مي گويم مي خواهم تعطيل كنم. باز اصرار مي كند كه فقط دوكلمه.باز كامپيوتر را روشن مي كنم. مي گويم " بفرماييد"
مي گويد لطفاً تايپ كنيد" از ساكنان محترم ساختمان ابوسفيان در خواست مي شود كه شارژ ماهانه و آبونمان آب و برق و گاز معوقة خود را در اسرع وقت تحويل برادپيت بدهند و گرنه مادرشان را به عزايشان مي نشانم. با تشكر: ابو مصعب زرقاوي". سر مبلغ دادش در مي آيد " چه خبر است؟ مگر پول علف خرس است؟"
بوق سگ شد. ديگر بايد بساط را جمع كنم. از شدت بيكاري ناي رفتن ندارم. مي نشينم ترانه، تصنيف، سرود ، نغمه، آهنگ هميشگي ام را گوش ميدهم. ":اندر دل بي وفا غم و ماتم باد" يك روز شاد شاد شاد ديگر هم به پايان مي رسد. .باز كامپيوتر را خاموش مي كنم.ميزو صندلي را مرتب مي كنم.كاغذها را جابه جا مي كنم. نگاهي به دوروبر مي اندازم .كليد برق را ميزنم . در را مي بندم. سه بار به خودم و مغازه فوت مي كنم تا هيچ كدام چشم نخوريم و
"و فردا و فردا و فردا"
""وباقي سكوت است."
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:20  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري 4)
بازگشت همه بهسوي اوست
با نهايت تأسف و تألم فوت جانگداز كارمند صديق و زحمتكش اين اداره مرحوم مغفور كامياب عشرتطلب را بر اثر بيماري ايدز به اطلاع ميرساند. از كلية همكاران محترم دعوت ميشود درمراسمي كه به همين منظور درسر مزار آن مرحوم برپا مي شود شركت نمايند
وسيلة اياب و ذهاب مجاني است
مديريت كل
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:16  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري8
اطلاعيه
به اطلاع همكاران محترم ميرساند: سركار خانم سليطة ملكالموت ظرف هفتة آينده به خانةبخت خواهند رفت.از آنجاكه طبق سنت قديم همسر برومند ايشان بيكار و معتاد ميباشد لذا از كلية كاركنان محترم درخواست ميشود هرمبلغ كه صلاح ميدانند بهصورت مخفيانه به اين جانب تحويل نمايند كه به همكار ياد شده پرداخت گردد. جهت مزيد اطلاع اسامي خيرين و مبلغ خيراتي درشمارة آينده خبرنامه درج خواهد شد
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:48  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري7
مسوول محترم نقليه
با سلام، استحضار داريد كه مدتي پيش يكي از كاركنان اين واحد به علت عارضة خون دماغ راهي درمانگاه شده و چون براي انتقال ايشان هيچ گونه وسيلة نقليهاي در دسترس نبوده از تيلر كشاورزي استفاده شده كه آن هم در بين راه پنچر شده و كارمند نامبرده پيش از رسيدن به درمانگاه مرغ روحش به عالم ملكوت پرواز كرده است.
نظر به اينكه تعويض و تعمير خودروهاي فرسوده هزينه بر بوده و احتمالاًدر حال حاضر مقدور نيست تقاضا مي شود دستور فرماييدنسبت به تعمير و احياناً تعويض تيلر ياد شده اقدام عاجل صورت گيرد.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:47  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري7
مسوول محترم نقليه
با سلام، استحضار داريد كه مدتي پيش يكي از كاركنان اين واحد به علت عارضة خون دماغ راهي درمانگاه شده و چون براي انتقال ايشان هيچ گونه وسيلة نقليهاي در دسترس نبوده از تيلر كشاورزي استفاده شده كه آن هم در بين راه پنچر شده و كارمند نامبرده پيش از رسيدن به درمانگاه مرغ روحش به عالم ملكوت پرواز كرده است.
نظر به اينكه تعويض و تعمير خودروهاي فرسوده هزينه بر بوده و احتمالاًدر حال حاضر مقدور نيست تقاضا مي شود دستور فرماييدنسبت به تعمير و احياناً تعويض تيلر ياد شده اقدام عاجل صورت گيرد.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:47  توسط ابولي
|
تير خلاص
هيچ رقم باورم نمي شد كه "تجربيات گرانبها" و "سوابق ارزندة" يعني كشك. هيچ رقم باورم نميشد كه يك روز مثل "زورو" بيايند وحكم بازنشستگي را بدهند دست آدم. انگار كه دارند نتيجه آزمايش آن" جسارت هرروزه" را ميدهند. يك روز صبح داشتم "تأمل ايام گذشته مي كردم" و به آيندة تابناكي كه در انتظارم بود چشمك مي زدم ناغافل نامه رسان جغد صفت و "بل هم اضل" سررسيد و بدون سلام عليك، گفت" بي خود چشمك نزن، حكمت آمده. بعد, انگار كه بخواهد قرص برنج را با شكر شيرين كند با نيشخندي كه هم به خندة گوژپشت نتردام مي مانست و هم به خنده باتيستوتا گفت" شيريني ما يادت نرود" بعد معلوم شد كه خود ايشان هم همزمان با بنده مقطوع الخدمت شدهاند. و قضية" اي كشته كرا كشتي" دست كم اينجا درست از آب درآمده.گرچه بيچاره را نمي شدجلاد حساب كرد؛ فوق فوقش قاضي عسكر بود.
اجل معلق كه تشريفشان را بردند يواش يواش لاي نامه را مثل قماربازي كه منتظر تك خال است ، بازكردم. اي داد و بيداد, عكس آمد. عكس همان كلمات آشنا جلوي چشمم رزمايش مي كردندو حركات موزون انجام ميدادند. اكنون كه ...تلاش صادقانه ... تجربيات ارزشمند... به پاس.. تبريك و تهنيت ... وقتي برايم مسلم شد كه قضيه " اين تو بميري" است و از "آن توبميري" خبري نيست. شروع به خواندن مصيبت نامه كردم.
" اكنون كه پس از سي سال تلاش صادقانه در نظام مقدس...
چطور شد؟ اول پيالة و بدمستي؟ نظام مقدس كه 25 سال دارد، 5 سال باقيش از كجا آمده؟نخير، اين نامه به هيچ وجه وجاهت قانوني ندارد. بنده هم تا آخرين قطرة خون خودم، به شرطي كه خطري متوجة جان من نشود، دست از اين ميز برنمي دارم. چطور مافوق اداره اي هنوز نمي داند كه كارمند ماتحتش 5 سال در نظام مقدس، نه ببخشيد ، نظام ملعون و طاغوتي و استكباري و مزدو و جيره خوار و نوكر امپرياليسم و...خدمت كرده است؟ اگر من اين نامه را پيش اهل وعيالم( وزير جنگ و ساير سرداران) بخوانم كه " مصيبت دو " مي شود. هم به ريش من مي خندند و هم به محاسن ايشان. باز خنديدن به ريش بنده را ميتوانم زير سبيلي در كنم,هرچه باشد سوابق ممتد دارد، ولي محاسن رياست محترم را چه كنم؟ بالاخره محاسن ايشان به معايب بنده مي چربد, نمي چربد؟ نخير , بنده مقاومت ميكنم و به هيچ وجه تسليم نمي شوم . استعفا هم نمي دهم, نمي دهم,مي دهم,مي دهم , دهم, دهم و اين هنوز اول عشق است.
چون شب اداره تعطيل بود روز هفتم مراسم الوداع، ببخشيد، توديع براي سه تن از كارمندان "صديق و زحمتكش و فعال" برگزار شد و از بازماندگان در خواست شد كه جهت مفقودالاثر شدن نامبردگان و شادي بيشتر بازماندگان ، حضور بهم رسانند. بازماندگان هم كه برايشان فرقي نمي كند سمينار نقش ابن زياد در تكوين زبان فارسي باشد يا آخرين يافتههاي پزشكي در ورم اثني عشر، و فقط عشق پشت ميز نبودن دارند كله به كله نشسته اند. براي اولين و آخرين بار ما را در رديف جلو كه جاي اشخاص نسبتاً محترم است، نشانده اند. بنده و همان نامه رسان كذايي و"انسان صديق و سخت كوش" و يكي ديگر.يكي دونفر مي آيند چيزهايي حواله مان مي كنند كه تا به حال بگوشمان نخورده. ما نگاهي به هم ردو بدل مي كنيم كه ترجمه اش مي شود" اگر ما اين قدر خوبيم، پس چرا دارند پياده مان مي كنند؟ و اصلاً بعد از رفتن ما اگر اين اداره كن فيكون شود، بايد يقه كي را بگيريم؟. درگرماگرم بذل و بخشش القاب و صفات حميده و خصايل نيكو كه بيشترشان را خودمان هم خبر نداشتيم و فقط در فرهنگ معين يكي دوباربه چشممان خورده بود, همهمه اي دم در شنيده شد. خوانسالار كه بعد ازموافقت رياست و معاون مالي و اداري و معاونت فرهنگي ورياست روابط عمومي و ذيحسابي محترم و حسابدار و كارپرداز موفق شده بود چند كيلو ميوه بخرد از سر غفلت و ندانم كاري محض و بر اثر يك اشتباه تاكتيكي موزها را سر ميوه هاي ديگر سوار كرده بود, سينه به سينه با يكي از اعضاي جان بر كف سپاه " جاسم " مواجه مي شود كه رجزخوان مي گويد موز نداده مگر ازسر نعشم رد شوي و يك موز برمي دارد، سردار بعدي موز دوم و سردار بعدي موز سوم و چون تعداد جان بر كفان بيشتر از موزها بود، همانجا ولوله اي برپا شد, موزنخورده به ساير اقلام حمله بردند، سخنران هم كه آب از لب و لوچه اش سرازير شده بود يك جوري سرو ته قضيه را درزگرفت كه چون شرح خصائل حميدة ما از يك مجلس بيشتر وقت مي برد ، فعلاً تر كردن گلو را عشق است. و سخنراني مبسوط بنده كه دو شبانه روز براي حفظ و بقاي آن جان كنده بودم و اميدواربودم كه مثل ترقة چهارشنبه سوري صدا كند، به علت كمبود موز، در محل خنثي شد . دست آخر همه مان را به روي صحنه دعوت كردند و به هركداممان حواله يك سال پوشك "بي اختيار " دادند و مجلس با قرائت سه فاتحه براي هرسه نفرمان با جلال و شكوه تمام به پايان رسيد.
براي گرفتن مواجب به بانك رفتم. مي دانستم حقوقم چقدراست.آقايي جلوتراز من "اوناسيس"وار مي پرسد" چقدر توي حسابم هست؟" من هم براي اينكه كم نياورم بيل گيتس گونه مي پرسم" چقدر توي حسابم هست؟ و منتظر مي مانم كه صندوقدار صدايي از دهانش خارج كند كه " اعادت ذكر آن ناكردن اولي تر" ولي با تعجب مي فرمايد" بنويسيد" هشت، نه، شش، هفت، سه،چهار، شش، ...ديگر طاقت نمي آورم ، اين همه پول. دارم پس مي افتم، خدا شكم بي هنر پيچ پيچ مشتري عقبي را از جميع بلاياي ارضي و سماوي حفظ كند كه اگر نبود يك راست زمين مي افتادم. گيج و واگيج مي خورم. خانم معلم دبستان يادمان داده بود كه يكان دهگان بكنيم. خودكار را برمي دارم و شروع مي كنم. يكان، دهگان، صدگان ، هزارگان ،صد هزار گان، بعدش چه مي شود؟ ميليون گان؟ نه، به گوشم نخورده. يك ميليونيم؟ نه اين كه ريزاست ، باپول من نمي خواند. اصلاً دورة ما يك ميليون بود؟ نكند بعدآ در آمده؟ پس چرا من تا به حال يك ميليون گان به گوشم نخورده؟. خسته مي شوم ولي به روي خودم نمي آورم. با ژستي كه از خودم بعيد است به متصدي بانك مي گويم" يك تومانش را فعلاً بدهيد" وآن قدر از گفتن يك به جاي ميليون كيف مي كنم كه آن سرش ناپيدا. نمردم و آن روز را ديدم كه من هم" يكي به دو" بكنم. خدايا شكر، ديگر آرزويي ندارم. اگر الآن جانم را بگيري راضيم به رضاي تو. ولي نه,. فعلاً دست نگه دار, يكي دو تا پروژة نيمه تمام دارم, خودم وقتش كه شد خبرت ميكنم.
چند روز سرو صدايي نبود.كم كم داشتم مشكوك مي شدم كه شبيخون ناجوانمردانه شروع شد. فيل وزير جنگمان ياد هندوستان كرد." ما را كه به جايي نمي بري، پس لااقل يك چيزي برايم بخر. گفتم " باشد. غروب دو بسته چيپس فلفلي مزمز برايت مي خرم ,چطور است؟ مي دانم خيلي دوست داري. تازه شنيدم مزمز ازچي توز بهتر است ، چون اولاً..
-برو خودت را مسخره كن. من يك رشته مرواريد مي خواهم.
- مرواريد؟ آنهم توي اين سن و سال , عمراً؟ جنيفر لوپز هم اگر بودي , نمي خريدم. ولي, صبر كن . شنيدم ژاپني ها مي خواهند مرداب انزلي را لايروبي كنند .بعد برنامه دارند كه قورباغههايش را به فرانسوي ها بفروشند, ميگويند مي خواهند به هر بازنشستهاي "حق القور" بدهند. اگر حكم من رسيد قول مي دهم...
-اووه. تا گوساله گاب شود. من الان مي خواهم. آخر مرد، سي سال آزگار توي خانة تو مثل خر جان كندم، لياقت...
- پس اين طور كه مي فرماييد سركار خرمهره لازم داريد، نه مرواريد.
خوشتان آمد,مگرنه ؟ ولي اگر شما هم مجبور بشويد دوهفته مثل " بنر" " سنجاب كوچولو "شام و ناهارفقط نان و پنير و مغزگردو بخوريد ديگر از اين جسارت ها نمي كنيد
هنوز پا به اندرون دولتسرا گذاشته- نگذاشته نمي دانم كدام خبرچين مزدور اجني صفت جيره خواري خبرمسرت بخشي را به وزير جنگ و سرداران وي ابلاغ كرده بود كه نشسته – ننشسته گفت
- حالا كه بحمدا... صاحب پول و پله شدي، بايد مرا ببري كربلا.
- كربلا؟ تو كه اهل اين حرف ها نبودي؟ تازه، از اين طرف بايد بليت دوطرفه بگيرم و از آن طرف يك طرفه. چون يا بنده را افقي عودت مي دهند يا حضرت عالي را.
- نفوس بد نزن. انشاءا... طوري نمي شود
- آخر زن, تو تا پارسال فرق معاويه و مارادونا را نمي دانستي، از كي تا حالا كربلا رو شدي؟
- مگر ماچه چيزمان از در و همسايه ها كمتر است كه همه جلوي خانه شان پرده مي زنند " بازگشت پيروزمندانة ...
- باز گشت معنوي
- باشد، باز گشت معنوي
- اين كارها خيلي ضايع است. آخر چه معني دارد كه همسايه اي بنويسد" باز گشت مسرت بخش حاج آقا شهرآشوب و حاجيه خانم فتنة شهر آشوب را... چرا بازگشت حاجيه خانم بايد موجبات مسرت همسايگان را فراهم كند؟
- تو گبري، به گوشت نخورده كه همسايه از همسايه ارث مي برد.؟
- ظاهراً بعضي همسايه ها در زمان حيات وارث, ارث و ميراثشان را پيش- پيش مي گيرند
نتيجه اين گفتمان فرهنگي در بيل بورد ملاحظه شود :
در همين حيص و بيص يك شب يكي از وراث درآمد كه به نظر تو دماغ من كج نيست"؟ من كه به سلام عليك شان هم مشكوك هستم گفتم" نخير نيست. البته دستت كمي كج هست, عقلت هم از دور پارسنگ بر مي دارد كه زياد به چشم نمي خورد. باز ادامه داد كه ، ديروز يكي از رفقايم گفت فلاني دماغت يك خرده انحراف دارد. براي اينكه قضيه را يك جوري ماست مالي كنم گفتم" لابد رفيقت ترا از پشت ناودان ديد. چون از آنجا همه چيز كج به نظرمي رسد.حالا چرا مي پرسي؟ گفت "براي اينكه مي خواهم دماغم را عمل كنم. اگر تو رضايت... ديگر نفهميدم چه مي كنم. تفنگ حسن موسي را كه براي دفاع از خودم دربرابر اشرار خانوادگي به ديوار آويزان كرده بودم،بر داشتم و اگر دست آخر خودم كوتاه نمي آمدم حتماً شر به پا مي شد.
آخرين پردة اين نمايش سراسر حادثهاي به بانك ختم ميشود. به محض ورورد احساس ميكني كه از اين دنيا رفتي و آنها كه نگاهت مي كنند درواقع دارند دلداريت مي دهند كه اين جا هم زياد بد نيست و بي خود خيال فرار به سرت نزندكه برگشتي در كار نيست.بعد كه بغضت خوابيد.تازه نمايشهاي محير العقولي ميبيني كه جكي چان پيشش لنگ مياندازد. يكي ترا نگاه مي كند ولي به بغل دستيت مي خندد؛ دومي به بغل دستيت نگاه مي كند وبه تو مي خندد؛ سومي با عصا محكم به شيشة با نك مي زند به هواي اينكه در بانك شيشه ندارده؛ چهارمي عصايش را روي سه تا صندلي مي گذارد و خودش سرپا پول ميشمارد؛ پنجمي گوشش كسرتمبردارد و متصدي باجه كه صدا مي زند جعفرپور, جعفرپور, سريع از جايش بلند مي شود و از بغل دستيش ميپرسد " كلهر؟ صدا زدند كلهر؟ و ششمي آلزايمر گرفته اما خودش را از تك وتا نمياندازد , طوري وانمود مي كند كه استاد حافظة ايران است. رويش را به ميكند به من و ميگويد " سلام آقاي جعفر بزباش. شما كجا, اينجا كجا؟ جواب مي دهم " سوخته سرايي" با خنده مي گويد ها ,ببخشيد سوخته سرايي. پدر سوخته! چه خودش رابراي ماگرفته. يادش بخير سلف سرويس. چه روزگاري داشتيم.چقدر خنده ميكرديم. جواب مي دهم كه رضا پخته خوار توي سلف سرويس بود,من نبودم. باز مي گويد" مي دانم بابا! يادم هست. راستي, حال خانم والده چطور است؟ شنيدم كسالت دارند؟ مي گويم پيش از تولد شما به رحمت خدا رفتند. نميشنود و بدون خدا حافظي مي رود طرف باجه.
مواجب را كه ميگيرم آن قدرنحيف است كه اگر كاغذ دورش را پاره كنم خودم از خجالت جلوتر از پولها ولومي شوم. فكري شيطاني به سرم ميزند.بايد دوبرابر سنوات خدمتم عمركنم تا اين كمفروشي تلافي بشود. عرض نكردم پروژه نيمه تمام دارم؟ در حالي كه برق انتقام در چشمم اتصالي كرده از بانك ميزنم بيرون.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:47  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري6
رياست محترم ادارهرفاه
باسلام و احترام. استحضار داريد كه جهت رفاه كاركنان محترم اين واحد مدتي است آرايشگري افتتاح شده است كه كاركنان ميتوانند در غير ساعات اداري و باپرداخت مبلغ ناچيزي به اصلاح سرو صورت خود بپردازند. متأسفانه اطلاع يافتيم كه شخص يادشده مشتريان را به جاي صندلي مخصوص روي زمين مي نشاند و در چندين مورد دست وپاي آنان را هم ميبندد. پس از پيگيريهاي لازم اطلاع حاصل شد كه نامبرده هيچ گونه تخصصي در زمينه آرايشگري نداشته و صرفآ مدت كوتاهي در گنبد به پشمچيني اشتغال داشته است. با توجه به مراتب فوق تقاضا ميشود ايشان را جهت ديدن دوره كوتاه مدت آرايشگري به يكي از آموزشگاههاي مربوطه ارسال فرماييد.
با تشكر
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:45  توسط ابولي
|
اطلاعيه
بدين وسيله به اطلاع كلية همكاران محترم مي رساند كه معاون اين جانب از اين تاريخ از كلية مسووليت هاي اداري بركنار شده و هيچ گونه سمتي در اين امورندارند. از كليةهمكاران گرامي كه به محض رؤيت ناميرده صدايي مبني بر اظهار شعف ازبركناري ايشان از خود صادر نمايند، درصورت داشتن رديف بودجه، نقداً قدرداني ميشود. قابل ذكر است كه با كلية كساني كه با مشاراليه ارتباطي در حد سلام عليك خشك و خالي هم داشته باشند برخورد قانوني خواهد شد
رياست اين امور
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:39  توسط ابولي
|
اطلاعيه
بدين وسيله به اطلاع كلية همكاران محترم مي رساند كه معاون اين جانب از اين تاريخ از كلية مسووليت هاي اداري بركنار شده و هيچ گونه سمتي در اين امورندارند. از كليةهمكاران گرامي كه به محض رؤيت ناميرده صدايي مبني بر اظهار شعف ازبركناري ايشان از خود صادر نمايند، درصورت داشتن رديف بودجه، نقداً قدرداني ميشود. قابل ذكر است كه با كلية كساني كه با مشاراليه ارتباطي در حد سلام عليك خشك و خالي هم داشته باشند برخورد قانوني خواهد شد
رياست اين امور
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:38  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري3
مسؤل محترم سلف سرويس
با سلام. استحضار داريد كه اين جانب به علت مشغله هاي فراوان علمي كمترفرصت رفتن به سلف سرويس را پيدا ميكنم و فقط روز هاي دوشنبه و چهار شنبه كه مرغ و كباب ميدهند خدمت مي رسم. روز دوشنبه هفتةپيش به اتفاق مهمان عاليقدري به سلف سرويس سرزدم، متصدي مربوطه از دادن دو قاشق و مقداري ته ديگ با يك فيش خودداري كرد و بعد هم كه تقاضاي ران مرغ كردم بدون نگاه به ديگ گفتند ران تمام شده و چون پافشاري بنده را ديدند با لحن غير مسؤلانهاي گفتند فقط ران خودم مانده.
عليهذا ازآن مقام محترم درخواست ميشود كاركنان سلف سرويس را توجيه بفرماييد كه شؤونات علمي مراجعان را رعايت نمايند تا من بعد شاهد چنين قضاياي تأسفباري نشويم
با تشكر
محمدباقر مجلسي
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 16:49  توسط ابولي
|
مكاتبات اداري2
رياست محترم كتابخانه 2
با سلام و احتراماً مدتي پيش به واسطةپارهاي امور علمي يك دورة 36 جلدي تارخ تمدن ويل دورانت را به امانت گرفتم كه متآسفانه بر اثر حواس پرتي در دستشويي جاماند. نظر به اينكه فرصت مطالعاتي براي بنده پيش آمده به كتابخانه مراجعه نمودم و يك جلد كتاب نفيس" علل شباداري كودكان" را طي نامهاي به جاي كتاب ياد شده به كتابدار محترم دادم و خواستار امضاي برگ تصفيه حساب شدم. متأسفانه پس از چند روز معاون كتابخانه نه تنها كتاب اين جانب را نپذيرفتند بلكه در هامش نامه مرقوم فرمودند" مراجعان كتابخانه از اين بابت مشكلي ندارند.پيشنهاد ميشود كتاب به كانون پرورش اهدا شود."
نظر به اينكه فرصت مطالعاتي اين جانب فعلاً در گرو امضاي حضرت عالي است تقاضا مي شود با معاوضة كتاب ياد شده به جاي تارخ تمدن موافقت فرماييد و در ضمن جسارتاً به معاون آن جناب نيز توصيه ميشود كاري نكنند كه با سوء مديريت خداي نخواسته باعث فرا ر مغزها شوند.
پيشاپيش از بابت امضا از آن جناب سپاسگزاري ميشود
كريم وهابي
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 16:48  توسط ابولي
|
كسي را ميشناسم كه هشتاد وخرده اي سال دارد (نترسيد ،نميخواهم برايش زن بگيرم، خودش يكي دارد) اول از همه فرهنگ لغاتي دارد كه خاص خودش است. چون مدرك ايشان دو ي ردي است كلمات را اين جور تلفظ مي كند
فن كويل ----< يعني ون كوور (شهري در كانادا)
جبر هوا ----< ديگر يعني نمي خواهد
مغز قلم------< يعني لفظ قلم
طرح نوا د-------< - طرح نواب
تفتيك------< تفكيك
ميليييييييارد! ------< ميليارد
كابو------< كاهو
گل ختمين------< گل ختمي
سيستم 4-3-2 ------< سيستم ابداعي پدربزرگ در فوتبال
شير آب مدل گروهر------< مدل گروهه آلماني
ساير موارد در جلد بعد تقديم خواهد شد.
از خصوصيات ايشان كه ظاهراً مشترك دربين بسياري از هم دندانهايشان است عشق مفرط و بيپيرايه به رضا شاه است( چون هردو سواد درست و حسابي نداشتند و ندارند) و بر همين اساس داستانهاي عجيب و غريبي از كرامات ايشان ذكر مي كنند. ازجمله اينكه :
رانندة رضا شاه هركاري ميكرد ماشين روشن نميشد و راننده دست و پايش را گم كرد كه الان رضا شاه پدرش را در خواهد آورد.رضا شاه با خونسردي پياده شد و تعليمي اش (چوب مخصوص افسران) را روي كاپوت زد و گفت " به امر من روشن شو" وماشين بلافاصله روشن شد
مي خواهيد باور كنيد مي خواهيد نكنيد ولي خودش موبه موي اين داستانها را باور دارد.
حالا نپرسيد كه راننده با چه جرأتي پشت رل نشست و رضا شاه پياده شد. اين ها ديگر جزئيات است و جزئيات هم به من و شما مربوط نيست.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:21  توسط ابولي
|
طي سي سال كار در اداره هم نامه هاي مزخرف نوشتم ؛ هم دريافت كردم . نامه هايي كه پس از اين ميبينيد ؛ نه خيالبافي صرف و نه حقيقت محض است . تركيبي است از هر دو
مكاتبات اداري1
رياست محترم تأسيسات
با سلام و احترام به استحضار ميرساند: سرويس بهداشتي اين واحد مدتي است از حيز انتفاع افتاده به نحوي كه چه به صورت نشسته و يا ايستاده قابل بهرهبرداري نيست. تقاضا ميشود نسبت به تعمير و راهاندازي مجدد آن اقدام عاجل مبذول فرماييد تا استفادة بهينه از ساعت موظف اداري مقدور شود و از هدر رفتن بيتالمال جلوگيري گردد.
با آرزوي توفيق
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:31  توسط ابولي
|
سلام
از امروز ميخواهم از تجربيات خودم در اداره و پس از آن و بعضي از ترجمه ها و نوشته هايم را در اين وبلاگ بياورم
پيشاپيش هم هيچ قولي به كسي نمي دهم و از هيچ كس هم قولي نمي گيرم
ارادتمند
ابو البلبل
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:27  توسط ابولي
|