تبليغاتX
كارمندانه

كارمندانه

هفت بيجار

در باب "جو" و "خر"

 

 

(ضمناً  به استحضار مبارك مي‌رسانم كه اين  مطلب  هيچ رقم نه  به" جو"  مربوط مي شود ونه به " خر"و  اصلاً قضيه  زمين تا آُسمان با خيالات جناب‌عالي توفير دارد. تازه, تابه حال به عمرتان  چيزي خوانده‌ايد كه از اول با پرانتز وضمناً شروع شده باشد؟ نخوانده‌ايد كه.)

 فرض كنيد كسي عمري دود چراغ خورده باشد و گرد عراق و عمر گران‌مايه را صرف تحقيق و تتبع وتفحص وتجسس كرده باشد و سعي كرده باشد( حساب دستتان هست چند تا باشد شد؟ همين   دو تا باشد آخري را هم حساب كرديد؟ باشد.) مشكلي از مشكلات بشري را حل كند و از مجهولات او بكاهد و برمعلومات او بيفزايد. خب, به چنين آدمي چه مي ‌گويند؟ احسنت , دانشمند يا دانشي‌مرد يا دانش‌پژوه و قس‌علي‌هذا.

باز فرض كنيد كه كسي خواسته باشد( لازم نيست باشدها را حساب كنيد. حواستان پرت مي‌شود)  از خرمن دانش و فضل آن آدم اولي خوشه‌برچيند و  از خوان فضل او لقمه‌اي فراخور حال خود برگيرد. خب , به چنين آدمي چه مي‌گويند؟  مرخبا, دانشجو . تا اين‌جا كسي, پيشنهادي , انتقادي, سئوالي  چيزي ندارد؟ بله شما بفرماييد, شما نه, شما كه توي اين هواي گرم كت پوشيده‌ايد ودگمه‌ي  پيراهنتان را هم تا آخر بسته‌ايد. بله , شما بفرماييد. چي؟ توطئة استكبار جهاني چه ربطي به  اين حرف‌ها  دارد, پدر جان؟.بفرماييد بنشينيد.

حال فرض كنيد كسي ابداًً ‌غمش نباشد كه دردنيا علم حاكم است  يا جهل و اصلاً‌فرق اين دو تا را باهم نداند. فقط آن قدرمايه داشته باشد كه بتواند علم را ولو درچين باشد بخرد و پاپا جانش هم از شيرخوارگي  برايش معلم خصوصي ‌بگيرد و مدارج علامگي را هم با وجه رايج ابتياع  كند.خب. به چنين آدمي چه بايد گفت؟دانشجو نيست چون دانش را توي سيني نقره‌اي  برايش مي‌آورند. دانشمند هم كه اصلاً‌حرفش را نزنيد.  دانش‌پژوه و غيره و غيره هم  به شرح ايضاً. پس به  ايشان چه  بايد  گفت ؟ اين را  همين ‌جا داشته باشيد الان برمي ‌گردم.

فرض كنيد مي خواهيد فرش و تلويزيون ومبل و ساير لوازم منزلتان را بفروشيد چون به ميمنت و مباركي  از هستي ساقط شده ايد يا زبانم لال قصد تشرف به بلاد كفر را داريد. آدمي با وانت بار از شركت بزخر بار مي آيد و اموال شما را  چپو مي‌كند ومي‌‌برد. يا فرض كنيد. مي خواهيد شيلنگ دست دوم و آفتابة‌ لب‌پر و قوري كاركرده تان را رد كنيد. دلاوري با هيبت مل گيبسن با گاري دستي سر مي رسد و از دم تمام خرت وپرتهايتان را مي‌كشد و مي خرد. يا فرض  كنيد مي خواهيد چكتان را پيش از موعد وصول كنيد و بدهكار بامبول بازي در مي آورد. شما هم بر مي داريد چك را به  زيرقيمت  مي فروشيد يا جوانمردي را پيدا مي‌كنيد كه به شيوه‌هاي مسالمت آميز خرخرة‌طرف را مي‌جود وپول رااز حلقومش  بيرون  مي‌كشد.خب, مگر شما به آن آدم اولي مال‌خر نمي‌گوييد؟ چرا, مي ‌گوييد. مگر شما به آن آدم دومي (همان مل‌گيبسن خودمان) كهنه‌خر نمي‌گوييد؟ ( با خر كهنه اشتباه نشود) چرا, مي گوييد. مگر به آدم سوم (گرچه آدم نيست) شر خر نمي‌گوييد؟ چرا مي گوييد.

 پس اي اعضاي نيمه خواب  شاخة‌واژه‌گزيني فرهنگستان زبان و ادب فارسي, چرا به آن گروه سوم, همان ها كه با پول دانش مي‌خرند دانش‌خر نمي‌گوييد؟. چرا به‌جاي ابداع واژه‌هاي من د رآوردي  مانند فروتن و فروآخ( به جاي آمپول) وسيم‌دنگ( به جاي پيانو) و  كش لقمه(  به جاي پيتزا )  از اين واژه‌ي  فارسي اصيل و پر كاربرد استفاده نمي كنيد؟ واژه‌اي كه  براي كليه ‌ داوطلبان دانشگاه  آزاد و پيام نور  از راه دور تا لب گور و فراگير و دوره‌هاي شبانه و روزانه  و صبحانه و سرچراغي و علمي كاربردي و كاربردي علمي و پژوهش‌كده ها و پژوهش‌گاه‌ها و پژوهش‌كش‌خانه‌ها و جزاير كيش و  قشم وتنب و ابو موسي  و سنگاپور و مالزي و هاوايي و هنگ‌كنگ كار برد دارد چرا به چشم اعضاي فرهنگستان  نمي آيد؟ تازه  از اين واژه مي‌توان براي آن دسته از افراد ساده لوح و زود باور و خوش‌خيال  ومشنگ وپخمه و ببو و دال و  شوتي  استفاده كرد كه  به پيروي از تعاليم "پيران جاهل ,شيخان گمراه " هنوز خيال مي كنند  علم بالاتر است از ثروت. به‌آن ها  هم مي شود اين لقب  را عطا كرد.

خدا وكيلي اگر كسي واژه‌اي رساتر و زيباتر از اين سراغ دارد, . بسم الله. چي؟ شما چي فرموديد؟ دانش‌پشم؟ بي‌زحمت جاده‌خاكي نرويد من تازه عمل كرده ام بخيه‌ام باز مي ‌شود. شما چي فرموديد؟ دانش‌باز؟ بد نيست. ولي اشكالش اين است كه اگر خيلي شش درچهار و پاستوريزه باشيد  فوراً‌به ياد بند باز و چتر باز مي افتيد واگر هم نباشيد و فيلتان ياد هندوستان بكند كه ‌ هيج, شما را به‌خير و مارا به سلامت . اصلاً  ‌از اول هم  بيخود با شما دهن به دهن شدم. كسي كه  نتواندعنوان مطلبي به اين سادگي را بخواند بايد پست‌ هاي بالاتري بگيرد .بنده را با ايشان كاري نيست. كاسه-كوزه‌ام را جمع مي كنم  و...الفاتحه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 15:40  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري44

جناب آقاي  كامران دل‌زنده

 با سلام و احترام : هفته‌ي پيش به مناسبت هفته‌ي كتاب از نوگل‌هاي اين مهد كودك خواسته شد كه چنانچه شعري در مورد كتاب از حفظ دارند سر صف قرائت نمايند., كامياب دل زنده فرزند برومند حضرت‌عالي داوطلب شدند و گفتند كه اين شعر را از پدرم ياد گرفته‌ام و چنين خواندند:

 

يك‌روز تو اتاقم

تنها نشسته بودم

كاري ديگه نداشتم

بي‌حال و خسته بودم

بابابزرگ بهم داد

چن تا كتاب سكسي

گفتم باباي خوبم

صد آفرين و مرسي

مادربزرگه فهميد

فوراً اومد سراغم

ديد هيچ كجا" لشم" نيست

تو گوشة‌اتاقم

گفتش چه كار مي كردي

يالا بده جوابم

من هم چشامو بستم

يعني كه خواب خوابم

وقتي مامان بزرگ رفت

رفتم سراغ كارم

بهتر ازاين‌چه كاري

اصلاً‌سراغ دارم؟

دنبال گنج نگردين

گنجا توي كتابه

هركي اينو نفهميد

لابد حالش خرابه

كه متأسفانه با تشويق وكف‌زدن‌ هاي ممتد ساير نوگلان و حتي اعضاي كادر آموزشي مواجه شد.

نظر به اين‌كه فرزند نوگل شما از برنامه‌هاي مصوب آموزشي فراتر رفته‌ است,‌تقاضا مي شود ‌نامبرده را ازاين مهد كودك به مهد كودك جهشي استعدادهاي درخشان منتقل فرماييد.

 

                                                                              با تشكر

                                                                             فلكزده

                                                                    مديرة‌مهدكودك هستي‌سوز 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:21  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 43

 

رياست محترم حراست ,جناب حاج آقا‌گوش‌نواز

 

 با سلام,احتراما, درمراسم توديع مديريت كل  سابق حج و اوقاف ,حاج آقا متولي زاده, تابلوي نفيسي جزو هدايا بود كه با خط خوش نوشته شده بود

فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد كه مي حرام ولي به زمال اوقاف است

كه باعث كدورت نامبرده و پورخند حضار گرديد. نظر به اينكه تحقيقات به عمل آمده ثابت نموده كه كه دست استكبار جهاني و صهيونيزم بين‌المللي دركار نبوده بلكه شيطنت قنبرچاي‌بخش آبدار چي توبيخ شده علت اصلی آن  بوده استَ تقاضا مي‌شود بررسي اين پرونده را مختومه اعلام فرماييد.

 

 رياست دفتر روابط عمومي

 

 مهرورز

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:28  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 42

جناب آقاي اسماعيل سرافكنده, رياست محترم صنف كله‌پزها با سلام و احترام اين جانب مدير انتشارات انديشه سوز مدتي پيش جهت تغيير حرفه از كتاب‌فروشي به كله‌پزي اقدام كردم, ليكن با‌اين توجيه كه‌رسته صنفي جديد هم بايد فرهنگي باشد مجوز پروانه كسب به اين جانب داده نشد. در حالي‌كه به دلايل زير اين حرفه نيز بار فرهنگي دارد. اولاً هردو حرفه با كله, سرو كار دارد. و هردو هم‌ به بي‌كلگي ختم مي‌شود.ثانيا اين جانبً براي اولين بار از رايانه استفاده مي‌كنم تا مشتريان بتواند بيوگرافي گوسفند رااز تولد تا رحلت مشاهده كنند كه اين‌نحستين بار است كه در اين حرفه نيز , نظير كتاب‌فروشي‌هاي معتبر ,كله به‌صورت ديداري- شنيداري برگزيده مي‌شود .ثالثاً, بيت زير كه در كتابفروشي نصب شده بود در اين شغل نيز كاربرد دارد : آن‌كه دايم هوس سوختن ما مي‌كرد كاش مي‌آمد و از دور تماشا مي‌كرد علي‌هذا با تقديم دلايل فوق تقاضا دارم با تغيير حرفة اين جانب موافقت فرماييد رجاي واثق دارم كه در شغل تازه مي‌توانم بيش از پيش منشاء خدمات فرهنگي ذي‌قيمتي شوم. با احترام: بابا ريحان گنجوي
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 11:50  توسط ابولي  | 

سركار خانم ماندان
ا
خمس و زكاتش را بدي خلال است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:25  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 41

رياست محترم دادگاه خانواده, جناب حاج‌آقا شب‌افروز

سلام عليكم. به استحضار مبارك مي‌رساند: مدتي پيش عيال بنده در خيابان بي‌مقدمه دست به دامن

فالگير شد و قناري ملعون نامبرده هم به نيت بنده فال حافظي انتخاب كرد كه از قضاي بد اين شعر آمد

به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش كه اين سخن سحراز هاتفم به گوش آمد

زمرغ صبـــح ندانـــــــــــم كه سوسن آزاد چه گوش كرد كه با ده زبان خموش آمد

از آن روز به بعد روزگار اين حقير سياه شده چون مدام عيال مربوطه به اين جانب سركوفت مي‌زند كه تو

اگر ريگي به كفشت نداري سروكلة عشرت توي فال تو چرا پيدا شده؟ (عشرت زن بيوة همساية‌مااست). و

هاتف هم همان موبايل است كه با هم قرارو مدار مي‌گذاريد و مرغ صبح هم همان قناري ‌صاحب‌مرده است و

سوسن آزاد هم من هستم‌كه به اقرار حافظ مرا خاموش وبي‌زبان گير آوردي(جسارت است اسم عيال بنده

دختربس است كه توي خانه سوسن صدايش مي‌كنيم) و خلاصه,دو پا را دريك كفش كرده كه مهرم حلال و جانم

آزاد
. با تقديم اين عرض‌حال تقاضا مي‌شود به نحو مقتضي به مشاراليها ابلاغ فرماييد كه اين جانب هيچ

نقشي در عملكرد سوء قناري معلوم الحال نداشته و ندارم. چنانچه تدابير داهيانة سركار نتيجة‌مثبتي به بار نياورد

اين‌جانب چاره‌اي جز عمل كردن به توصية لسان‌الغيب شيرين سخن ندارم
.
اجركم عندا...
حاج داود عشرت طلب‌ مردد
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:51  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 40



مقام محترم استانداري كل


با سلام و احترام معروض مي‌دارد: مدتي پيش عده‌اي از مقامات عالي‌رتبه جهت بازديد رسمي به

شهرمان تشريف‌فرما شدند.طي مراسم از بنده كه شهردار وقت بودم پرسيده شد كه آيا درشهر آثار باستاني و

تاريخي يافت مي‌شود كه اين‌‌جانب هم صرفاً به لحاظ حفظ شؤنات شهر عرض كردم كه شانزده فقره دردست

احداث است كه عن‌قريب اعلام خواهد شدهفتة‌بعد بنده را از شهرداري معزول و به سمت باغبان پارك‌شهر تنزل

دادند
نظر به اين كه تنها جرم بنده اغراق در ارائة‌آمار , آن هم صرفآً جهت حفظ آبروي مقامات مافوق بوده ‌به

علاوه, نقل قولي هم كه از اين‌جانب درمطبوعات درج شده بود مبني براين كه جهت زيباسازي معابر به كاشت

جلبك اقدام خواهم كرد كذب محض است و شهرداري در زمان تصدي اين جانب بودجه‌اي جهت اين امر تحصيص

نداده بود ,تقاضا دارم دستور فرماييد درپروندة‌حقيرتجديد نظر به‌عمل آيد كه خداي نكرده باعث دلسردي ساير

خدمتگزاران به اين آب و خاك نشود.
هوشنگ ‌زيرك‌زاده
شهردار سابق
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 8:37  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 39



اطلاعيه

استكبار جهاني به طرق مختلف در صدد استثمار ساير ملل ازبند رسته است واز شيوه‌اي رايج آن عرضة

محصولات دارويي و بهداشتي و غيره با اسامي انحصاري است. بنياد "تعب"(تطهير عناوين بيگانه) افتخار دارد كه

براي مبارزه با اين گونه بهره‌كشي ها از اين تاريخ محصولات زير را با عناوين تازه عرصه‌‌نمايد


عنوان قبلي عنوان فعلي
شيرخشك نستله شيرخشك حرمله
شيرخشك نان نستله شيرخشك جان حرمله
شيرخشك گي‌گز شيرخشك هرمز
شير خشك ماي‌بوي شيرخشك گل‌پسر
قرص استامينوفن قرص استاد ذوفنون
آمپول پنادور آمپول نشادر
شربت مولتي‌ويتامين شربت ملانصر‌الدين
مايع‌ضدعفوني دتول مايع ضد عفوني بتول
شامپوي هد اند شولدرز شامپوي شانه‌به‌سر
كپسول آمپي سيلين كپسول اميرارسلان
صابون نيتروژن صابون تخم‌جن
خميردندان سنسودين خميردندان صدرالدين
كرم نيوا كرم بينوا
پوشك پامپرز پوشك شبنم

اميد است كه اين خدمت ناچيز كه محض‌ا... صورت گرفته مشت محكم ديگري بر دهان استكبار جهاني وايادي آن‌ها باشد و در پيشگاه ملت عزيز مقبول واقع گردد. فهرست‌هاي بعدي متعاقباً تقديم هموطنان گران‌‌ قدر خواهد شد.
وصله‌كار
مدير بنياد تعب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط ابولي  | 

مكاتبات اداري 38



سركار حاجيه‌خانم زليخا كامبخش, مديره‌ محترمه كانون ازدواج آسان

باسلام.درمراسم‌ازدواج‌دختراين‌جانب,‌دامادبنده‌ماشين‌هاي مشايعتكنندگان‌رامرخص‌فرمودند تا زن و شوهر

تنهابه‌گردش‌بپردازند.متأسفانه به‌علت تمام شدن بنزين, شاه‌داماد مجبور مي‌شود با لباس دامادي پاپيون و

ساير مخلفات پيت‌به دست بگيرد و از مردم تقاضاي بنزين كند

نظربه اين‌كه مشاهدة‌چنين مناظري ممكن است خداي نكرده باعث شود كه ساير جوانان غيور وطن

براي هميشه عطاي ازدواج را به لقايش ببخشند و به دام بلاهاي خانمانسوز ديگر بيفتند علي‌هذا تقاضا مي‌شود

ترتيبي اتخاد فرماييد كه سهمية بنزين شب عروسي افزايش يابد تا تمام شدن بنزين ماشين به بدشگوني عروس

و پا قدم وي نسبت داده نشود
.
با تشكر
شوريده
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 7:36  توسط ابولي  | 

lمكاتبات اداري 37



جناب آقاي داغبندان, رياست محترم ادارة‌تعزيرات

با سلام: مدتي پيش جهت خريد ماست به لبنياتي محل مراجعه نمودم.. ايشان دو رقم ماست با

قيمت‌هاي متفاوت عرضه كردند.زماني كه علت اختلاف قيمت را جويا شدم با پوزخندي پاسخ دادند كه آن يكي

گاوش خارجي است
.
نظر به اين‌كه نامبرده علاوه بر حرف‌هاي مشكوك اغلب غيبت‌هاي مشكوك هم مي‌كنند و در غيابشان عيال

مربوطه كه به‌هرحال جزو نرم‌تنان است به رتق و فتق امور مي‌پردازند امكان براندازي نرم منتفي نيست ,مضافا

‌اين‌كه يكي از فرزندان اين عنصر معلوم‌الحال هم در ادارة راهداري به كار اشتغال دارد كه مي‌تواند به نوعي جاده

صاف‌كن استكبار جهاني باشد. به‌هرحال, وظيفة‌شهروندي ايجاب مي‌كند كه مراتب را جهت هرگونه اقدام مقتضي

اعلام نمايم.لازم به يادآوري است كه اين مورد به‌هيچ وجه به اختلاف بلند و ايشان بر سر كيسة زباله مربوط

نمي‌شود.
با احترام:
ديوسالار

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:48  توسط ابولي  |